"بوسه هایت طعم خرماهای نارس آبادان"

نمی دانم چراقهوه های من خوب پخته نمی شوند؟
قهوه هایم به پای قهوه های کافه سرخیابان نمی رسد!
دلیلش نمی دانم.
دوستی می گفت شایدچون بادلتنگی سراغ جعبه قهوه میروی ،خوب دم نمیکشد!
نمیدانم،شایداودرست می گوید!
ولی ازنظرمن دلتنگ توبودن خوب است
هنوزکه به کافه میروم ،میگویم دوتالطفا!
-دوتا؟شماکه تنهاهستین؟
باچشم غره ازمیزدورش می کنم
خودم نمیدانم چرادوتاقهوه؟
چرافکرمی کنم تنهانخواهم بود،
موزیک حال بهم زن کافه گوشم راآزارمیدهد
خودم راباتو دورمیزمی بینم
روی صندلی های لهستانی کهنه،
حرفهایت بوی شرجی ونخل جنوب دارد
دست هایت بوی پونه وبابونه میدهند،
بوسه هایت طعم خرماهای نارس آبادان
وقتی که بودی ،عاشقانه هایم راجان می بخشیدی،
تورا زنانه می خواستمت ،همچنان جنوبی
چون شعر،عطروهوای تبدارجنوب زنانه است!
آقا،دوتاقهوه چی شد؟
دلتنگی هایم پابرجاست....
جایت روی تمام صندلی های شهرخالیست!
درکافه پرهیاهو،صدابه صدانمی رسد،
وکسی هم نخواهدپرسیدچرادوتاقهوه؟
یادم که به لوله های پلاستیکی وصل شده به دستانم که می افتد
قرمزی دارووکبودی دستانم فقط رنگ قهوه ای راکم دارند
تاتکمیل شودکلکسیون رنگی دردهایم!!
قهوه ها،جلویم قرارمی گیرند
بخارشان، مشامم راآزارمی دهند،
دلتنگیم بیشترمی شود
ازجایم برمی خیزم ،مشتی اسکناس چروکیده راکنارشان می گذارم ومیروم
صدای پرستارمن رابخودمی آورد!!!
هنوز دارویتان تمام نشده
چشمانم راکه بازمی کنم ،می فهمم خواب بوده ام ورویا می دیدم
وگرنه من کجا،کافه کجا وقهوه کجا؟
باچشمانی بی فروغ به لوله های پلاستیکی خیره می شوم بامایع قرمزرنگشان!!
اصفهان-۲۱خرداد۹۷



منبع: http://maaktobat.blogfa.com/